شير پيامون درويش پور،كر همه كاره
هم وه ميلس قابله ،هم وه اداره
دكتر با سابقه،استاد قابل
بي ريا و لايق و كاري و كامل
به اميد پيروزي دكتر درويش پور..........
باغها با گل و شکوفه نقاشی می شوند ،
چشمها و دلها غرق تماشا و لبخند می شوند .
ساده و صمیمی این لحظات خاطره انگیز را به شما نازنینان
تهنیت و شادباش می گویم .
گل وجودتان همیشه شکوفا و زوال و پژمردگی از بهارتان به دور باد.....
به سرزمین شیرهای سنگ شده خوش آمدید
به سرزمین دلهای تنگ شده خوش آمدید
به سرزمین رودهای خروشان سد شده خوش آمدید
به سرزمین بخت یاران بی بخت خوش آمدید
به سرزمین صیادان صید شده خوش آمدید
به سرزمین مشرو طه آموزان مشروط شده خوش آمدید
به سرزمین از اسب افتادگان و از اصل ماندگان خوش آمدید
به سرزمین نام آوران گمنام خوش آمدید
به سرزمین تاریخ سازان از تاریخ رانده خوش آمدید
به سرزمین اصیل ترین ایرانیان غریب مانده خوش آمدید
به سرزمین وطن داران بی وطن خوش آمدید
به سرزمین مردم هم داستان گسسته در چند استان خوش آمدید
به سرزمین هفت رنگ کمرنگ شده خوش آمدید
به سرزمین تفنگداران بی تفنگ شده خوش آمدید
به سرزمین آتش خاکستر شده خوش آمدید
به سرزمین عقابان بی بال و پر شده خوش آمدید
به سرزمین اولینهای آخر شده خوش آمدید
به سرزمین آبداران تشنه مانده خوش آمدید
به سرزمین جا وارگه ماندگان خوش آمدید
به سرزمین علفزارهای بی رمق شده خوش آمدید
به سرزمین غلظت های رقیق شده خوش آمدید
به سرزمین کوههای کم برف شده خوش آمدید
به سرزمین مجالس کم حرف شده خوش آمدید
به سرزمین متون برحاشیه رفته خوش آمدید
به سرزمین مشرق مغرب شده خوش آمدید
به سرزمین خورشید کم فروغ خوش آمدید
به سرزمین راستی پر دروغ خوش آمدید
به سرزمین کوچندگان بسوی پوچ خوش آمدید
به سرزمین کنعان بی یوسف شده خوش آمدید
به سرزمین شیران بر دام شده خوش آمدید
به سرزمین طوفانی آرام شده خوش آمدید
مجله فرانسوي پاري ماچ پس از اشاره مختصري به كودكي ثريا وازدواج او با شاه و هفت سال زندگي در شكوه درباري؛كه به علت نازايي و ناتواني در به دنيا اوردن وارثي براي تاج و تخت سلطنت ايران به جدايي انجاميد مينويسد:
(((و از ان پس ثريا؛كه شاه به هنگام جدايي به او لقب والا حضرت يا((پرنسس))داده بود؛در مطبوعات جهان به پرنسس غمگين شهرت يافت.ثريا هنگاميكه از شاه جدا شد زني25ساله و درنهايت زيبايي بود كه ميتوانست دهها سال ديگربا خوشي و كامراني زندگي كند؛ولي بار غمي كه بر دوش او بودو اندوهي كه در اعماق قلبش ريشه كرده بود هرگز نگذاشت كه او از44سال باقيمانده عمر خود لذت ببرد.سفرهاي پي در پي به دور دنيا؛تجربه كوتاه هنرپيشگي سينما؛و داستان عشق تازه ايكه با مرگ مرد مورد علاقه اش در يك سانحه هوايي پايان يافت؛همه براي فرار از غمي بود كه از درون ازارش ميداد.شايد هيچكس اين راز را در نيافت؛كه همه ي عشق او به سرزميني بود كه بهترين سالهاي عمرخود را در ان گذرانده بود...پاريس؛كه ثريا نيمي از عمر خود را در ان به سر برده اورد با همه ي جلوه ها و زيبايي هايش او را راضي نكرد و سر انجام قلب تبعيدي او ؛در سن 69سالگي دور ازوطني كه هميشه به ان مي انديشيد از حركت ايستاد...)))